رضا قليخان هدايت
747
مجمع الفصحاء ( فارسي )
جان به دستارچه دهيم آن را * كز غبب طوق در براندازد درع رستم ز سنبل آرايد * تير آرش ز عبهر اندازد در مدح خواجه مجد الدّين خليل گويد الصبوح اى دل كه جان خواهم فشاند * دست هستى بر جهان خواهم فشاند بر سر خاك از جفاى آسمان * خاك هم بر آسمان خواهم فشاند دشمنان چون بر غمم بخشودهاند * بر سر دشمن روان خواهم فشاند دوستان چون از نفاق آكندهاند * آستين بر دوستان خواهم فشاند اين ستاره درى و در درى * بر همام بحرسان خواهم فشاند اين دو طفل نورى اندر مهد چشم * بر بزرگ خوردهدان خواهم فشاند اين سه كنج نفسى از قصر دماغ * بر امام انس و جان خواهم فشاند بر جلال مجد مجد الدّين خليل * در مدحت بيكران خواهم فشاند هر شكر كز لفظ او برچيد طبع * هم بر آن لفظ و بيان خواهم فشاند هر گهر كز كلك او دزديد عقل * هم بر آن كلك و بنان خواهم فشاند داورم كى دست فرمايد بريد * كآنچه دزديدم همان خواهم فشاند خود كيم من وز سگان كيست جان * تا بر آن فخر جهان خواهم فشاند ابلهم تا فضلهء ماء الحميم * بر لب حوض الجنان خواهم فشاند گمرهم تا ريزهء خبث الحديد * بر سر تيغ يمان خواهم فشاند يا دمالحيضى كه از خرگوش ريخت * بر صف شير ژيان خواهم فشاند يا غبار لاشهء ديو سفيد * بر سوار سيستان خواهم فشاند يا لعاب اژدهاى حميرى * بر درفش كاويان خواهم فشاند اينت كفر ار نعل نعلين يزيد * بر يد خيبرستان خواهم فشاند